خلاصه، ایشان یک جمله نقض - در کنار دیگر جملات ارزشمندشون - داشتند و همیشه می گفتند که : هر وقت فوتبال این مملکت درست شد باقی امور هم درست میشه!!
و حالا دارم فوتبال مریضی را که بعد از ۲ سال صاحب پیدا کرد،فوتبالی که نه اقتصادش به صرف است، نه از نظر اجتماعی حرفی برای گفتن دارد، نه فرهنگ والایی دارد و ... را مقایسه می کنم با باقی امور و می گویم دست مریزاد استاد! گل گفتی ...
فوتبالی را می بینم که هیچ چیز ندارد جز سیاست بازی ساست بازانی که بازی هم بلد نیستند، فقط راه رفتن روی اعصاب باقی مردم را یاد گرفته اند.
دارم نگاه می کنم به فوتبالی که بعد از این همه کش و قوس رسیده به نقطه صفر و دوباره امیر قلعه نوعی شده کاندیدای مربیگری اش. فوتبالی که مثلا سخنگو دارد اما همه اعضای هیئت رئیسه اش دوست دارند حرف بزنند. فوتبالی که کلمنته را با سلام و صلوات می آورند و مصاحبه پشت مصاحبه و آخرش یک نفر پیدا نمیشود که بتواند یک قرارداد محکم ببندد.
فوتبالی که چشم سربازش کور می شود، جریمه پشت جریمه بابت بدهی بازیکنان خارجی می دهند، مربیانش جای مسائل فنی جوک تحویل مردم می دهند و بازیکنانش به یکدیگر پاس نمی دهند و ....
حتما معجزه ای رخ خواهد داد ، به سامان خواهد شد...
اما استاد زاست می گفت ، فوتبال نمادی از جامعه ی ماست : هر گاه به سامان رسید جامعه نیز سامان می یابد