اینا رو گفتم که بگم بچه هام این روزا بدجوری دارند عذابم میدن. کدومشون؟ همشون. غصه ی این بچه ها داره پیرم میکنه ![]()
مثلا این بچه رو میبینید خیلی نونوره
، هر لباسی تنش میکنیم قر میزنه که نه من اینو دوست ندارم .
یا این یکی چند روزه رفته حالت کما
. این یکی ورشکست شد
. این یکی داره دنبال کار میگرده و قراره لباس جدید تنش کنم و بفرستمش سر کار. این بچه ام طفلکی اهل قلم و روزنامه نگار بود واگذارش کردن به بحش خصوصی . نمیدونم آیندش چی میشه ![]()
این یکی مذهبی یک کم . این یکی کارمند بانک داره اونجا فسیل میشه ![]()
دوتا شونم قربونشون برم اهل گردش و اینا هستند. این کل ایران رو گشته و فداش بشم من لیسانس هم گرفته و الان دانشجوی فوق لیسانس. این یکی هم تو قزوین اما ایلس و تافلش رو گرفته. این یکی هرجا میره رییس میشه و این هم تازه تازه رییس شده .
اما این یکی تیم ملی و منم دارم الان براش لباس خوشگل میدوزم. این روزنامه هم کلی ازش تعریف کرده . اینم وزنه برداره چند وقت پیشم دوپینگ کرد و کلی من رو دق داده تا حالا .
این یکی ناقص الخلقه است
. این یکی هم نم پس نمیده چون تو کاره سد سازیه
.
این یکی هم یک خورده شیطونه و اهل شرط بندی و پیش بینی و اینا هم هست فعلا هم فصل نقل و انتقالات رفته مرخصی و ...
خلاصه اینها یه خرده از اون بچه هایی بودن که گفتم و هر روز صبح که از خواب پا میشم باید حرصشون را تا شام بخورم . بقیه شون هم همچی تعریفی نیستن و...
دعای آخر: خدایا تو را شکر می گویم که کارهایم در حکم فرزندانم نیستند و گرنه من با بیش از بیست فرزند چه خاکی تو سرم میکردم!