
۱- عمر این سال هم یواش یواش داره رو به زوال میره و سال جدید پاورچین پاورچین از راه می رسه؟ حالا چرا پاورچین پاورچین؟!! نه بابا خیالت نباشه راحت از در بیا تو! با تو ام ۸۷ از پنجره ی باز و بسته نه! از در پشتی؟ نه... از در اصلی بیا هواتو دارم . زودنر بیا که میخوام ۲ تایی زیرآب سال ۸۶ رو بزنیم! خیالت نباشه راحت از در اصلی بیا
اما سالی که گذشت... در یک کلام سال خوبی نبود برای من. به قول شاملو اینچنین بود:
هنوز پایم چلاغ نیست
لنگ لنگان شعر می گویم
کلیک کردم تا عکس ایشان رو که به نظر جالب می رسید ببینم ، اما با کمال شگفتی و بعدش شعف با این صفحه مواجه شدم:

این هم عکس هلن کلر:

سربازی بودم که همیشه سعی کردم جزء دار و دسته ی رنجر ها و پاطلاها نباشم . همیشه صدای طبل بزرگ را خوب می شنیدم . همیشه لباسم مرتب بود و خط اتویش هندوانه قاچ می کرد، حتی اورکتم! در هیچ کدام از پاس های شبانه ام چرت نزدم و ...
اما درست ۱ ماه مجبورم کردند شورشی باشم و یک ماه نیز بخاطر تمام خدماتم اضافه خدمت کشیدم بی آنکه ضربه ای زیر گوش تیمسار زده باشم! اما هر چه باشد فکر می کنم اوضاع من ازآماتوربهتر بود.
اما یک نکته جالب اینکه همیشه پایه خدمتی را از ما می پرسیدند و میگفتیم مثلا اسفند ۸۳. اما وقتی قرار بود به طور رسمی جایی ثبت شود به طور اختصار می نوشتند: پخ ۸۳ . لابد دیگه! تقدس این چیزا رو هم داره ![]()
۲- آقای شفق مسوول مذاكره كننده فدراسيون فوتبال با "خاوير كلمنته" گفته بودند: امضاي قرارداد رسمي با كلمنته پايان سياه نماييهايي بود كه ميخواستند القا كنند مربيان بزرگ تمايلي به حضور در ايران ندارند.
و در جای دیگری دوباره فرموده بودند: عزت ایران بالاتر از کلمنته است.
حالا صحبت های دیشب علی دایی را در برنامه ۹۰ قرار دهید در مقابل صحبت های این جناب. دقت بفرمایید.
علی دایی: ببخشید اقای فردوسی پور ما رو دارید با کی مقایسه می کنید؟ انگلیس، اسپانیا ، ایتالیا!!! لیگ ایران پریمیر لیگِ!!! مگه ما میتونیم کاپلو رو بیاریم ایران! کلمنته رو نتونستند بیارند!!
و در آخر ادامه می دهد : اینجا ایران آقای فردوسی پور
۳- امیدوارم تا چند وقت راجع به فوتبال ننویسم
حالا خودتان الفبا را کنار هم بچینید ببینید چی میشه ...
خلاصه، ایشان یک جمله نقض - در کنار دیگر جملات ارزشمندشون - داشتند و همیشه می گفتند که : هر وقت فوتبال این مملکت درست شد باقی امور هم درست میشه!!
و حالا دارم فوتبال مریضی را که بعد از ۲ سال صاحب پیدا کرد،فوتبالی که نه اقتصادش به صرف است، نه از نظر اجتماعی حرفی برای گفتن دارد، نه فرهنگ والایی دارد و ... را مقایسه می کنم با باقی امور و می گویم دست مریزاد استاد! گل گفتی ...
فوتبالی را می بینم که هیچ چیز ندارد جز سیاست بازی ساست بازانی که بازی هم بلد نیستند، فقط راه رفتن روی اعصاب باقی مردم را یاد گرفته اند.
دارم نگاه می کنم به فوتبالی که بعد از این همه کش و قوس رسیده به نقطه صفر و دوباره امیر قلعه نوعی شده کاندیدای مربیگری اش. فوتبالی که مثلا سخنگو دارد اما همه اعضای هیئت رئیسه اش دوست دارند حرف بزنند. فوتبالی که کلمنته را با سلام و صلوات می آورند و مصاحبه پشت مصاحبه و آخرش یک نفر پیدا نمیشود که بتواند یک قرارداد محکم ببندد.
فوتبالی که چشم سربازش کور می شود، جریمه پشت جریمه بابت بدهی بازیکنان خارجی می دهند، مربیانش جای مسائل فنی جوک تحویل مردم می دهند و بازیکنانش به یکدیگر پاس نمی دهند و ....
حتما معجزه ای رخ خواهد داد ، به سامان خواهد شد...
اما استاد زاست می گفت ، فوتبال نمادی از جامعه ی ماست : هر گاه به سامان رسید جامعه نیز سامان می یابد