تبليغاتX
آواى ارس
دلم تنگ است .... دلم میسوزد از باغی که میسوزد
مالدینی با حضور در بازی شنبه گذشته میلان برابر پارما به رکورد دست یافت. وی اولین بازی رسمی خود را 23 سال قبل و در تاریخ 20 ژانویه 1985 انجام داد. گفتنی است که وی این افتخار را به همسرش تقدیم کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
جونم بگه براتون که همین دیگه: نظر سنجی الکترونیک!!

زیاد دیدید تو هر سایتی یه دونه این کنار گذاشتن و ۱ سئوال و ۴ تا گزینه. که چی؟ که هیچی مرحمت فرموده و تشریف بیارین مشارکت بفرمایین - به قول فیروز خان کریمی - در باب این موضوعی که ما طرح فرمودیم!

بیخود ترین نظر سنجی اینه که : نظر شما درباره این سایت چیست؟؟ و از قضا شما هم چون شب و روز به همان سایت فکر می کنید نظر می دهید!!

اما بیشتر این نظر سنجی ها موضوعات سیاسی یا اجتماعی دارند، که این بخاطر کثرت اینگونه سایت هاست.

تا اینجای کار به قول اجنبی جماعت : No Problem. اما...

اما عارضم خدمتتون که بیش از ۹۹.۹۹ درصد این نظر سنجی ها درست نیست. چرا گفتم ۹۹.۹۹؟ واسه اینکه نگید حکم کلی دادم.

بسیاری از این نظر سنجی ها به ظاهر ما یک بار بیستر نمی تونیم شرکت کنیم! اما اگر خواستید بیشتر شرکت کنید هم عیبی نداره یه شناسنامه جفت و جور منید !! نه بابا اینا چیه میگم من... تشریف ببرید کوکی سیستم تون رو پاک بفرمایید و از این طریق دوباره رای بدهید! جند بار دوست داری رای بدی عزیزم؟ ۱۰ بار؟ خوب ۱۰ بار کوکی سیتم رو پاک کن ...

با پاک کردن کوکی کار نمیکنه؟ خب با یه اکانت دیگه برو

اکانت دیگه نداری؟ بازم عیبی نداره عزیزم بگرد دنبال یه سایت پروکسی از طریق اون برو رای بده و تو نظر سنجی کذایی شرکت کن! سایت پروکسی فیلتر شده؟ نرم افزار نصب کن! نرمم افزار دوست نداری؟ خب از چی پی  ۶ استفاده کن؟ دیگه چته بابا

ملاحظه فرمودین؟  با شگردهای مختلف میشه این نظر سنجی ها رو دور زد . فقط نکته امیدوار کننده ای که وجود داره اینه که اکثر این نظر سنجی ها اونقدر مهم نیست که کسی بخواد مثلا چوب لا چرخش بزاره ...

اما یه نکته رو هم بگم هر چی شما بخوای چوب لا چرخ بزاری وب مستر محترم هم میتونه!! چطور ؟ خیلی راحت تشریف میبرن و در گزینه های نظر سنجی و آرای مربوط به هر کدام رو دست کاری میکنن

اخیرا سایت تابناک با آب و تاب فراوان به قول خودش نظر سنجی انتخاباتی گذاشته که جماعت به کی رای میدین؟؟؟ از اینجور نظر سنجی ها از این به بعد تو هر سایت و وبلاگی زیاد خواهید دید. هیچ مشکلی تا اینجاش ندارم اما بعدش سراسر مهمی. چون طرف فکر کرده که وبلاگ فیفی و جی جی هست مثلا!!  جان مادرتون اگه میخواین نظر سنجی بزارین درست این کار رو کنید

هزار تا کار میشه کرد: ای پی طرف، پست الکترونیک، نام و نام خانوادگی و .... صد تا اطلاعات دیگه میشه گرفت بعد مثلا یه پردازشی کرد که اگه ۵۰ درصد اینها با هم مطابقت داشت اجازه نده طرف تو نظر سنجی شرکت کنه

خلاصه اینکه به خلا یه سایت نظر سنجی قوی و کلا نظر سنجی الکترونیک در بین سایت های ایرانی بسیار بسیار احساس میشه و کاربران هم زیاد رغبتی برای  شرکت در نظر سنجی های الکترونیک ندارند

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
اول اینکه اول قرار بود یه مطلب دیگه ای بنویسیم در جواب دعوت دوست خوبم حمید به یک بازی احمقانه  - به بازی های خوب که دعوت نمی شیم - اما بعدم همچین یهو یه جورایی شد هوس کردم ینو بنویسم.

رادیو جوان یه برنامه ای داشت به نام جوونی به وقت فردا که مجری اون برنامه ، خانم صداقتی ، تو یه بخش برنامه آهنگ پوآرو رو می ذاشت و آیا می خوند. حالا منم می خوام آیا بخونم، گوش کنید:

آیا احمدی نژاد رییس جمهور است؟ آیا او سخنرانی کرد؟

آیا سالگرد نکوداشت پیروزی انقلاب بود؟ یا آیا نکوداشت دولت بود؟

آیا انقلاب سال ۵۷ به پیروزی رسید؟

آیا فقط ۳ سال است انقلاب شده؟

آیا دولت های قبلی طاغوتی بودند؟

آیا شاه پس کی بود؟

آیا آنها نذر کردند؟ آیا آنها دوباره نذر می کنند؟ آیا آنها واسه چی نذر می کنند؟

آیا ماهواره را احمدی نژاد پرتاب کرد؟

آیا ساخت ماهواره ۱۰ سال طول کشید؟ آیا ماهواره زمان طاغوت ساخته شد؟

آیا جشن خودکفایی گندم در زمان خاتمی بود؟ آیا زمان خاتمی احمدی نژاد رییس جمهور بود؟

آیا اون قرص و پماد دیابت هم ۷ سال طول کشیده؟ آیا رییس تیم ساخت آن هم وزیر خاتمی بوده؟

آیا فقط این دولت هسته دارد؟

آیا احمدی نژاد وزیر شعار شده؟ ایا پس وزیر شعار چی شده؟

آیا مخالفان احمدی زاد همه جا می خواهند باشند؟

آیا آنها می توانند یا عمرا نمی توانند؟

آیا آنها همه جا نفوذ دارند؟

ایا تمام رسانه ها دست کدام وری هاست؟

آیا این اراجیف چیه من میگم؟...

آیا؟ یا آیا؟...

(خودتان آهنگ پوآرو را بخواندید)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

بازهم طعم مرگ می دهد این نوشته ی لعنتی... چه کنم اما نمی شود ننوشت از احمد بورقانی

راه او راه سوم بود به قول اخوان ثالث:

 

سه ره پیداست
 نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیقی که ش نمی خوانی بر آن دیگر
 نخستین : راه نوش و راحت و شادی
 به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
 دودیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا ، و گر دم در کشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا ایا همین رنگ است ؟

 

به زعم تمام دوستانش سیاستمدار عافیت طلبی نبود و آخرش هم اصلا سیاستمدار نماند. و دوباره خواند:

 

بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بگذاریم
کجا ؟ هر جا که پیش اید
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما
زند بر پرده ی شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش و نالد دیر
کجا ؟ هر جا که پیش اید
به آنجایی که می گویند
چوگل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمه هایی هست
 که دایم روید و روید گل و برگ بلورین بال شعر از آن
و می نوشد از آن مردی که می گوید
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی
کز آن گل کاغذین روید ؟
 به آنجایی که می گویند روزی دختری بوده ست
 که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا
 نه چون مرگ من و تو ، مرگ پک دیگری بوده ست

 

رفت زیرا:

 

من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
ز سیلی زن ، ز سیلی خور
وزین تصویر بر دیوار ترسانم
درین تصویر
عمر با سوط بی رحم خشایرشا
زند دویانه وار ، اما نه بر دریا
به گرده ی من ، به رگهای فسرده ی من
به زنده ی تو ، به مرده ی من
بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ، ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزه ست
و نقش رنگ و رویش هم بدین سان از ازل بوده
که چونین پک و پکیزه ست
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه ی دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
 که باد شرطه را آغوش بگشایند
و می رانیم گاهی تند ، گاه آرام
بیا ای خسته خاطر دوست ! ای مانند من دلکنده و غمگین
من اینجا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم

روحش شاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
۱- این روزها هیچ چیز و هیچ کس مثل اخبار تلویزیون رو اعصابم راه نمیره ، نه اینکه فکر کنید میشینم با دقت گوش میکنم . نه!  صداش میاد...

۲- مثلا شعر:

هنوز سرم را 

محکم به سنگ می کوبم

و سرم هم اصولا درد می گیرد

ببخشید اقا:

- شما که دکترید!-

به نظرتان

دوای درد من کدام است؟

استامینوفن یا که ایبو پروفن؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
 

غرور آسمون و بشکن قفس برای تو کمه

رو زخم کهنه دل تو فقط رهایی مرحم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
دوستی دارم به نام مجید، که تا پارسال معمولا روزی یکبار همدیگر را می دیدیم و یا لاقل تلفنی صحبت می کردیم و ساعت ها پیرامون مسائل مختلف با هم صحبت می کردیم.

یکی از کارهایی که با هم انجان داده بودیم تنظیم اصولی بود که همه چیزش از یک شعر طنز - شاید تا حدی هزل - آغاز شد، اسمش را هم گذاشته بودیم اصول ۱۰ گانه ی عزتی (همینطوری دیگه دلیل خاصی نداشتیم ) . هر از چند گاهی هم یک اصل اضافه می کردیم. اینجور هم نبود که مثلا کلی وقت صرفش کنیم، یهو وسط کار یه چیز یادمون میومد و به شور میگذاشتیم یا تصویب می شد یا نمی شد  البته به ۱۰ تا نرسید اما قرار بود برسه.

چند روز پیش که سر رسید های قدیمی را نگاه می کردم به برگه ای که این اصول را نوشته بودیم و بیکار بیکار هر دو هم امضا کرده بودیم برخوردم و از قضا مرور که کردم دیدم همچین بی ربط هم نیست. چند تا از این اصول را در ادامه میارم، شما هم اگه دیدید اصل و فرمانی باید اضافه بشه پیشنهاد بدید دبیرخانه دائمی بررسیش میکنه

۱- سعی کنید در همه حال از زندگی لذت ببرید، چون چاره ای ندارید  (اینکه چطور لذت ببرید هم بستگی به خودتان دارد)

۲- خیلی از آدم ها و حرف ها را نباید بیش از حد جدی گرفت چون هیچ چیز آن طور که ما فکر می کنیم نیست

۳- در مواجهه با پدیده ها و انسان هایی که خاطرات آنها شما را آزار می دهد همیشه به یک خاطره ی خوب می رسید ، سعی کنید به ان فکر کنید.

۴- اگر بال ندارید هیچگاه خود را در شرایط سقوط آزاد قرار ندهید

۵- هیچگاه زیر سقف کوتاه آرزوهای کسی برای خودت سقف نزن

۶-  طی مسیر هدف مساوی است با رسیدن به هدف

۷- از این دست بدهی ، از آن دست خواهی گرفت!

۸- هیچگاه به یکی از اصول عزتی بیش از حد تکیه نکن، زیرا درختان نمی گذارند جنگل را ببینی

فعلا ۸ تا البته ۲ تا اصل دیگر هم بود که مشمول مرور زمان شده و حذف گردید

پی نوشت ۱- مکن کاری که بر پا سنگت آیو

پی نوشت ۲- دوست خوبم رضا اصل ۹ رو پیشنهاد داد و تصویب شد:  هیچوقت با زنجیر بادبادک هوا نکن

+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  |