فیلم درخت گلابی (داریوش مهرجویی) رو خیلی دوست داشتم، یادمه دو روز متوالی نگاهش کردم.
اینکه چرا خوشم میومد از فیلم ، اون موقع جوابی نداشتم براش، اما حالا که مرور میکنم می دونم چرا.
به خاطر نگاه نوستالژیکی که به درخت و خاطرات آنها داشت، یه جور حس هم ذات پنداری با بازیگر. برای خیلی از چیزهایی که خوشم اومده (مثلا شعر هام) اولش دلیلی نداشتم اما بعدا سرم اومده و احساس کردم که اونها پاره ای از وجود و سرنوشت من بودند.
خیلی شعرها هست راجع به یادگاری روی دیوار و درخت ، اما این فیلم چیز دیگه ای بود. بازیگر نقش اول مرد (همایون ارشادی ) با نگاه به درخت های باغ شون خاطراتش زنده شد و ....
تا اون زمان به درخت ها اینجوری نگاه نکرده بودم تا اینکه گذشت و بعد از فوت پدر بزرگم بعد از چند سال رفتم به باغچه سرسبزش سر بزنم:
همون نگاه اول خشکم زد، درخت های سر بریده .... انگار یه زلزله اومده بود دونه دونه سراغ اونهایی که می شناختم رفتم:
درخت گیلاس؛ شاخه هاش خیلی منظم درست مثل یک خونه 4 طبق رفته بود بالا، خاله ام همیشه اون بالابالا ها بود ، و من و خواهرم به ترتیب طبقه به طبقه هر سال بالا تر می رفتیم
درخت زرد آلو؛ همیشه ترد و شکننده بود
درخت گردو؛ دایی و داداشم رو می خواستم پیدا کنم می رفتم پای اون درخت اما هیچ وقت بالا نمی تونستم برم، خاله ام هم هر وقت میخواست خودی نشون بده پابرهنه می دوید می رفت بالا
درخت سیب؛ اذیت ش نمی کردیم، درخت موقری بود
درخت به؛ هیچ وقت از میوه اش خوشم نمیومد اما مرباش رو با زور می خردم
درخت آلوچه ، آلبالو، گلابی ، بادام و ....
خیلی حس بدی بود.
یا یه بید مجنون روبروی در خونه داریم، درخت قدرتمندی به نظر می رسید اما یه دفعه شد یه چوب خشک، تا اینکه از بغل اون چوب خشک دوباره شروع به رشد کرد، همیشه برام تعجب اور بود اما خیلی خوشحال بودم براش...
یه درخت چنار هم داشتیم که تو عالم بچه گی حال می کردم می دیدمش، چون بلند ترین درخت محل بود ...
گذشت و گذشت و گذشت تا پارسال، 2 تا درخت خرمالو تو باغچه خونه داریم که جای شما خالی کلی خرمالو محصول هم می داد، اما 3 سال تمام هیچ باری نداشت، تمام حس من به این درخت شد یک شعر، اما امسال دوباره به بار نشست:

با طعم گس خرمالو ، دوستت دارم!
طعم گس خرمالو با شعرهایم در هم آمیخت
لب هایم غنچه شد
گفتم:
دوستت دارم
این سوی پنجره
کنار شومینه
در هوای گرم اتاق
با تو نشسته بودم
و آن سو پشت شیشه
بر درخت خواب رفته ی باغچه
گمان کنم کنجشکان نیز
همین را به هم گفتند
برف دی هنوز نیامده
سرما بیداد می کند
درخت پیر باغچه
دیر زمانی است که خفته
و گنجشکان هنوز
بر شاخه ی خشکیده
- عاشقانه می گفتند این را با هم –
((دوستت دارم))
بی آنکه امسال
طعم گس خرمالو را چشیده باشند
در حاشیه جلسات پرسش و پاسخ هم زمان خاتمی رییس جمهور سابق و احمدی نژاد رییس جمهور فعلی


؟؟
پی نوشت: این مطلب خبرگزاری فارس رو بخونید فکر می کنم ارزش خوندن داره:
1- اوایلی که این وبلاگ رو راه اندازی کرده بودم یک پست نوشته بودم در رابطه با وب سایت هایی که مدیریت شون دست من هست و یک جمله ی کلیشه ای هم گفته بودم مبنی بر اینکهک مثل بچه های آدم میمونن و ...
میون این همه بچه این وبلاگ ما هم اومد خودش و اضافه کرد بهشون، منتها این بچه فعلا شده بچه پرورشگاهی و هر از چند گاهی یادم میفته که ای دل غافل اینم هست .... الان هم بالاخره وسط هیاهوی هزار تا کار ریز و درشت یادش افتادم.
2- این چند روزه یک کارگاه آموزشی و همچنین یک سمینار (از ناهار خبری نبود لطفا سمیناهار نخوانید ) در ارتباط با کد اخلاق جهانگردی برگزار شد، که من هم این سعادت رو داشتم که از نزدیک همکاری داشته باشم با این سمینار و از قضا یک کار جدید رو هم در این همایش تجربه کردم : مجری گری. جدا از 2، 3 تپقی که زدم، در کل فکر می کنم خوب اجرا کردم.
اما برسیم به کارگاه و همایش که برای اولین بار در ایران برگزار شد.
کد اخلاق جهانگردی اصول دهگانه بين المللي است که به تصويب مجمع عمومي سازمان جهاني جهانگردي و سازمان ملل رسيده و بسياري از كشورهاي جهان تاكنون زمينههاي اجراي آنرا در كشورهاي خود فراهم آوردهاند.
ايران هم بهعنوان يكي از اين كشورها ی عضو موظف به اجرای این اصول ده گانه است. این اصول بر پایه رعایت حق و حقوق هر دو طرف (گردشگران و کشور میزبان ) بنا شده و جالب اینکه در این وسط اصالت رو به میزیان داده و گردشگر رو موظف به رعایت قوانین جامعه میزبان کرده.
از جمله مواردی که درابن باره ذکر شد و یادم مونده اینها هستند:
1- باید به گردشگر اطلاعات دقیقی درباره مسایل تاریخی و جاذبه ها ارائه داد و او را درست راهنمایی کرد تا دچار سردرگمی و بی اعتمادی نشود.
2- درباره وضعیت امنیتی اماکن باید اطلاع رسانی شفافی انجام داد و از اظهارات تبلیغاتی دوری گزید. و اگر جایی امن نیست گفته شود.
3- برای اینکه حس اعتماد در گردشگر ایجاد شود از ایجاد قوانین دوگانه بین گردشگران داخلی و خارجی اجتناب کنیم.
4- کاری نکنیم که بومیان محلی یک مکان تاریخی بخاطر اینکه هیچ سودی از گردشگری در آن منطقه نمی برند ناراضی باشند و در جهت براندازی گردشگری در آن مکان برایند.
5- سود مقطعی را در نظر نگیریم و با اگاهی رسانی درباره جاذبه ها و سود نهایی از ویرانی و ضرر و زیان احتمالی جلوگیری کنیم (یکی از اساتید شکارچی خارجی که برای شکار قوچ به ایران امده بود را مثال زد، که فقط قوچ 10 ساله را شکار می کرد چون شاخ بلندی داشت و میتوانست رکورد خوبی ثبت کند و درآمد بهتری داشته باشد و همینطور به این نکته اشاره می کرد که قوچ های کوچکتر امکان زاد و ولد دارند و نباید این امکان از آنها سلب شود ،و در مقابل شکارچیان داخلی حتی به قوچ ماده باردار نیز رحم نکردند. و این تنها به خاطر عدم اطلاع دقیق از سود واقعی است که این شکار می تواند داشته باشد)
6- عدم سوء استفاده از گردشگران
7- حفظ موقعیت، شکل و هویت یک جاذبه گردشگری و جلوگیری از وارد شدن اسیب به آنها در نتیجه هجوم گردشگران
8- احترام به شیوه زندگی و آداب و رسوم جامعه میزبان از طرف میهمانان
9- حفظ ظاهر آراسته نیز رعایت نکات ظریف در پذیرایی از گردشگران و میهمانان
یک سری نقص هایی هم عنوان شد که اشاره می کنم به اونها:
1- هیچ استراتژی مشخصی جهت جذب گردشگر وجود ندارد
2- هیچ متولی خاصی جهت نهادینه کردن این اصول در ایران وجود ندارد
3- هیچ قانون خاصی هم در این باره مدون نشده
4- وجود ناهماهنگی هایی بین ارگان های خاص باعث سردرگمی و ایجاد مزاحمت برای گردشگران میشود.
5- عدم رعایت استانداردها ی گردشگری در ایران
6- عدم دخالت بخش خصوصی در امور گردشگری و بیش از حد دولتی بودن این بخش
و آخر هم یک جمله اخلاقی که برای حاضرین خوندم اینجا هم مینویسم:
اخلاق مهم ترین درس است، هرچند حق التدریس آن گران باشد. (کارلایل)