تبليغاتX
آواى ارس
دلم تنگ است .... دلم میسوزد از باغی که میسوزد
من دلم سخت گرفته است از اين


 ميهمان خانه مهمان كش روزش تاريك ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
بر سر ایمان خویش چو بید می لرزم ...

۱ - مصدق

دستان دکتر مصدق در دادگاه می لرزد ، سرتیب آموزده، دادستان دادگاه نظامی شاهی که به ایشان می گوید:

                هان چه‌ات شده؟ چرا می‌لرزی؟

و مصدق در پاسخ اش می گوید که:

               منارجنبان‌های اصفهان نیز هفتصد سالی است می‌لرزند ولی هنوز برپایند.

 

 

۲- آیت الله کاشانی

خاطره‌ای  از ابراهیم گلستان در "نوشتن با دوربین":
"... اتفاقن یک تکه از این فیلم‌ها مربوط به آیت‌الله کاشانی بود که رفتم خانه‌اش ازش فیلم‌برداری کردم. رفت سر حوض وضو بگیرد، آب را تو دهنش کرد، مزه مزه کرد، تف کرد، وضو گرفت و آمد نماز خواند و من فیلم گرفتم. بعد گفت: خوب شد آقا؟ گفتم خوب شد اما ای کاش این غروب آفتاب و این برگ‌ها که خیلی قشنگ‌اند توی عکس می‌افتاد. گفت چه‌کار باید بکنی توی عکس بیفتد؟ گفتم آخه نمی‌شه برای این‌که شما رو به قبله نماز می‌خوانید. گفت پدر جان تو به من بگو که کدام سمت نماز بخوانم، من می‌خوانم. تو چه‌کار به قبله داری؟ بعد ایستاد پشت به قبله و نماز خواند!..." (نوشتن با دوربین، ص111)

 

۳- شعبان جعفری

شعبان جعفری كه نامش با كودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بر سر زبان ها افتاد درست در سالروز همان كودتا چشم برجهان می بندد. شك نیست كه شعبان هیچ برنامه ای برای این مرگ معنادار نداشته است. به خصوص كه او برای زندگی اش هم برنامه ای تدارك ندیده بود و آن طور كه خود می گوید همه چیز از یك اتفاق و شانس شروع می شود: سال ۱۳۲۶: «اون شبم كه مشروب خوردیم، بچه ها گفتن بریم تماشاخونه... یارو گفتش نه، امشب افتخاریه... گفتیم از ما افتخار تر،كی مام افتخاری می ریم تو دیگه.»۱ شعبان با دوستان مستش بی خبر از آن كه امشب تئاتر مردم به كارگردانی عبدالحسین نوشین را نمایش می دهند كه نگاهی انتقادی به استبداد شاهی داشت، و بی خبر از دعوای شاه و ملیون برای رفتن داخل سالن با دربان تئاتر درگیر می شود و تماشاخانه فردوسی را به هم می ریزد.
فردا روزنامه ها این واقعه را تیتر می كنند و دربار از اینكه مردی پیدا شده و این تئاتر مخرب را به هم زده دلگرم می شود. سرگردی از اداره آگاهی پیشش می آید: «كار خوبی كردین، خلاصه دستگاه خوشش اومده از این كارتون...»

 

شعبان جعفری

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ می زدند و قورباغه ها جدی جدی می مردند...

حالا این شده حکایت فلامینگوهای تالاب بختگان. امروز به هیچ چیز نمی خوام فکر کنم: حقوق بشر، شعر ، عشق ، سیاست ، گرانی ، بنزین، فوتبال و ... فقط فلامینگو .

خبر ایسنا را بخوانید:

مرگ‌ومير2هزارجوجه فلامينگو درتالاب بختگان

معاون سازمان محيطزيست با اعلام نجات7هزارجوجه:
كم‌آبي ناشي ازاحداث سدهاي بالادست علت وقوع بحران است

معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان محيط زيست با اشاره به اتلاف حدود 2 هزار جوجه فلامينگو در تالاب بختگان، گفت: 7 هزار جوجه فلامينگو گرفتار شده در نمك اين تالاب نيز نجات يافتند.

دكتر دلاور نجفي در گفت‌وگو با خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، افزود: پارك ملي و پناهگاه حيات وحش بختگان در اثر كم آبي ناشي از احداث چندين سد بالادست منابع تامين كننده آب درياچه، در آستانه نابودي و وقوع فاجعه زيست‌محيطي قرار گرفت.

وي گفت: بخش قابل توجهي از اين پناهگاه با ارزش حيات وحش به نمكزار تبديل شده است. همچنين ماموران اجرايي گارد حفاظت محيط زيست استان فارس عمليات نجات پرندگان سرگردان را با همكاري جوامع محلي، تشكلهاي مردم نهاد و كارشناسان محيط زيست در قالب جمع‌آوري جوجه فلامينگوها و انتقال آنها به درياچه طشك اجرا كردند.

معاون محيط طبيعي و تنوع زيستي سازمان محيط زيست افزود: پارك ملي و پناهگاه حيات وحش بختگان از قابليتهاي اكوتوريستي فوق‌العاده برخوردار بوده و از نظر تنوع‌زيستي يكي از غني‌ترين نقاط دنيا است كه در حال حاضر در معرض تهديد قرار گرفته است.

وي عدم تامين حق‌آبه زيست‌محيطي در اين منطقه توسط سازمان آب منطقه‌اي و احداث چندين سد در بالادست منابع تامين كننده آب درياچه را از دلايل عمده اين بحران ذكر كرد و به ايسنا گفت: عدم توجه به محيط زيست، تنوع‌زيستي مناطق حفاظت شده و چشم‌اندازهايي بديع، جاذبه‌هاي گردشگري و بقا تنوع ژنتيكي و اكولوژيكي مناطق باعث شده است كه يكي از قطبهاي بزرگ گردشگري، جاذبه‌هاي طبيعي و پاركهاي ملي كشور در معرض نابودي قرار گيرد.

دكتر رجب زاده، مديركل محيط زيست استان فارس نيز ضمن اشاره به اصل پنجاهم قانون اساسي در خصوص ضرورت حفظ محيط زيست را پرهيز از نگاه بخشي و همكاريهاي مستمر و مثمرثمر ميان بخشي برشمرد.

گفتني است درياچه بختگان كه دومين درياچه بزرگ ايران بشمار مي آيد در سال‌هاي گذشته در تأثير عوامل تهديد متعدد بويژه خشكسالي، آسيب بسياري ديده و در حال حاضر نيز بيم آن مي‌رود كه در صورت ادامه روند خشكسالي و عدم چاره انديشي بموقع، به طور كامل خشك شود.

پارك ملي بختگان شامل درياچه بختگان با وسعت بيش از 143 هزار هكتار و پناهگاه حيات وحش بختگان با وسعتي بيش از 184 هزار و 600 هكتار شامل درياچه طشك، عرصه هاي كوهستاني و دشتي محاط بر درياچه ها است كه در فاصله 70 كيلومتري غرب شهرستان نيريز و 160 كيلومتري شيراز واقع شده است.

+ نوشته شده در  شنبه 27 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

 

کلنگ از آسمان افتاد

قرار نبود چیزی بشکند؛

نشکست

 

دلم از دست تو

قرار نبود !

 

ش

    ک

            س

                    ت ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

 ۱-

والاپیامدار محمد !

گفتی که یک دیار ،

هرگز به ظلم و جور نمی ماند ،

بپا و استوار !

آنگاه تمثیل وار ،

کشیدی عبای وحدت ،

بر سر پاکان روزگار .

 

      ***

در تنگ پر تبرک آن نازنین عبا ،

دیرینه ،  ای محمد !

جا هست بیش و کم آزاده را ،

که تیغ کشیده است ،

                                  بر ستم !؟

 

۲- من ابتدا از پرسپولیسی بودن کلا اعلام برائت می کنم و به قول خودم:

سرخ ترین پیراهن من آبی است

و بعد اینکه خوشخالم که رویه فرار مغرها در مورد افشین قطبی -سر مربی پرسپولیس -  به صورت عکس به وقوع پیوست و ایشان بعد از ۳۰ سال به ایران بازگشتند. تو این زمانه ای که هر روز می شنویم  یک نفر از حوض می پره بیرون، این اتفاق در نوع خودش میتونه منحصر به فرد و امیدوار کننده باشه. البته امیدوارم ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 19 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
پست قبلی را راجع به شرق نوشتم این پست را هم در این باره می حواهم بنویسم اما با نگاهی متفاوت .

قضیه از آنجا آغاز شد که شرق با شخصی به نام ساقی قهرمانی مصاحبه می کند که این بانوی شاعر یک پیشینه ی شخصی سیاه (دست کم از دید محکوم کنندگان شرق) دارد و یک پیشینه ی شعری هم مثلا دارد که این آخری را من به هیچ وجه نمی پسندم (اما فعلا قرار نیست نظر شخصی خودم را حاکم بر ماهیت ماجرا کنم)

خلاصه شرق - به زعم گردانندگانش- مدعی می شود از پیشینه ی اخلاقی و شخصی مصاحبه شونده اطلاعی ندارد و به همین دلیل در آخرین شماره عذر خواهی میکند...

اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود و این ادعا بارها به عناوین مختلف تکرار می شود و کسی حرف دیگری نمی زند. اصلا به نظر بنده تا زمانی که یک گفتار یا کردار به کسی یا چیزی اسیب نرساند میتواند منتشر و یا اعمال شود . اما؟ من چه کاره ام در این مملکت؟! کسی که در این کشور روزنامه منتشر می کند باید یک اصل اساسی را مد نظر داشته باشد و آن اینکه:

انتشار هر نوشته و حرفی در این روزنامه مجاز نمی باشد.این آدم  هم در این اصل می گنجد.

مگر آنکه طرف بخواهد حرکت انتحاری انجام بدهد مثل روزنامه سلام که چاره ای نداشت ( به قول یکی از دوستان در اوج رفت و هنوز هم ما سلامش می دهیم) یا اینکه بخواهد خود کشی  و خود زنی کند .

با اینگونه دفاع کردن گردانندگان شرق از روزنامه فرض دوم به ذهن متبادر می شود . باز هم می گویم فقط به خاطر دفاع اشتباه اینگونه به نظر می رسد . چرا؟

برای آنکه واضح است. امتحانش مجانی است. صفحه گوگل را باز کنید و در فرم نام ساقی قهرمانی را جستجو کنید . لازم هم نیست چند صفحه را بگردید. همان لینک های صفحه اول را که باز کنید حساب کار دستتان می آید.

حال سئوال اینجاست: آیا من باید باور کنم که مصاحبه گر محترم روزنامه ی شرق بدون هیچ مطالعه و شناختی  مصاحبه می کند؟ من در عرض ۵  دقیقه به انچه می خواستم رسیدم آیا ایشان که کارشان اینست حوصله نداشته اند یا وقت نداشته اند؟ شاید اینترنتشان قطع بود یا اینکه آن سایت ها فیلتر بود و ایشان نتوانستند ببینند؟! دلایل دیگر هم پیش کش...

نکته ی جالب اینکه وب  سایت شخصی خانم قهرمانی فیلتر هم نبوده اصلا و این را مقایسه کنید با فیلترینگ سایت مثلا ایلنا و بازتاب و ...

به نظر من باید دفاع از شرق روی این نکته متمرکز شود که طرف دارد جر می زندو بهانه می گیرد  و نوع دفاع فعلی (در سیستم ۲-۵-۳) جوابگو نیست و شاید ضد دفاع هم باشد. مگر اینکه... مگر اینکه به قول خان داداش  بنده قضیه قضیه هفت تومنی خرده باشد و منطق منطق دادائیسم قزوینی که نه من سر در می آورم و نه شما ، فقط خود خود خودشان می دانند قضیه چیست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
۱- بعضی تیترها خیلی تکراری هستند و به هیچ وجه هم ساختارشان را نمیشه به هم ریخت، مگر اینکه فقط یک کلمه به ان اضافه کرد که احتمالا سابقه خبر را نشان بدهد. مثلا اینجوری میشه:

شرق باز هم توقیف شد و یا اینکه شرق هم توقیف شد

و این تاکیدات نشانی دارد از بی تفاوتی ما که به مرور زمان بر جسم ، روح و تفکر ما عارض می شود و نهایتا می شود حکایت ملت آارام و دروازه شهر و کمبود دروازه بانان شهر ...

بگذریم. آنقدر پوست کلفت و کرگدن شده ایم که دیگر اصلا کک مان هم نمی گزد. شرق بسته شد؟ خب به سلامتی یا اینکه:  اِ راس میگی ! البته راست هم می گویند. چه کار میشود انجام داد!

اخبار دیگر هم به همین شکل. اینکه مثلا فلانی به زندان افتاد! دختری کتک خورد! آن یکی شکنجه شد! آنها - اراذل و اوباش - اعدام شدند. واژه گان و افعالی مثل زد و بست و خورد و مرد و رفت و افتاد و ... همه چیز عادی شده.

۲- طبق آمار صفحه اول بلاگفا بیش از هشتصد و پنجاه هزار وبلاگ در بلاگفا وجود دارد - همین تعداد را با کمی تغییر در پرشین بلاگ و میهن بلاگ و ...فرض کنید - اما از این همه در فراخوان حمایت از دانشجویان زندانی در ۱۴ مرداد فقط ۵۰۳ وبلاگ اعلام حمایت کردند. چیزی در حدود ۰.۰۲۵ درصد ...

تازه از آن ۵۰۳ تا هم خیلی ها شان فقط اسم دادند. با عرض پوزش از تمامی دوستان یعنی هیچ ...

۳- راستش این پست را میخواستم راجع به بسکتبال بنویسم که اینطوری شد:

به نظر من یکی از بزرگترین علل موفقیت های بسکتبال وجود انسانی است به نام مشحون که ریاست فدراسیون بسکتبال را چند سالی است بر عهده دارد.

آدمی که بلند مدت فکر می کند و فراخوان می دهد دنبال آدم بلند قد می گردد و یک تیم اسمان خراش جمع می کند کنار هم و این را مقایسه کنید با فوتبال که تنها برای کسب یک مدال بی ارزش جای تیم المپیک چه تیمی را سپردند دست رنه سیموئز برزیلی و آخرش هم المپیک  نرفتند و ...

آدمی که تا امارات می رود تا احسان حدادی را از قبول تابعیت اماراتی بر حذر دارد و با صحبت هایش او را برگرداند و با وجود کلی مشکل ریز درشت پای حدادی ایستاد تا حدادی به اینجا رسید . مقایسه کنید این رفتار را با رفتاری که در فدراسیون فوتبال با وحید هاشمیان در زمانی که برای تیم ملی بازی نمی کرد انجام دادند ...

آدمی که روابط عمومی بلد است و در ایپنا دیدم که چطور با همه (خبرنگار و غیر حبرنگار) خوش و بش می کند و سراسر جاذبه است و مقایسه کنید با آدم هایی که از همه و همه طلبکارند ...

خلاصه آدم محترمی که فکر میکند و زحمت می کشد  و نتیجه میگیرد. مبارکشان باشد صعود به المپیک چین و بر شما هم مبارک باد

قهرمانی تیم ملی بسکتبال ایران در جام ملتهای اسیا

پی نوشت یک: قصه ی شنگول و منگول 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

 

اول بازی قرار نبود اینطور بشود

اتفاقی بود توپ مان که شوت شد

وسط صفحه ی شطرنج آقای همسایه

 

این قسمت را اصلا ننوشته بودند

قضا و بلا بود چاقوی آقای همسایه

که دل بازی را شکافت

 

باور کن این جا را فکر هم نمی کردیم

فاجعه بود یابوی سیاه ...

شاه را در قلعه کیش کرد!

 پی نوشت ۱ + ۱ - این نامه رو هم داداشی من نوشته بخونیدش ...

 پی نوشت یک:

 

۱۴ مرداد ۱۳۸۶ جنبش آزادی خواه و عدالت خواه مشروطه ۱۰۱ ساله می شود

اما

هنوز دانشجوی ایرانی را به بند می کشند.

۱۴ مرداد سال ۸۶ و ۱۰۱ سالگی مشروطه در حالی می رسد که محمد هاشمی، علی نیکونسبتی، علی وفقی، بهاره هدایت، مهدی عربشاهی، حنیف یزدانی، عبدالله مؤمنی، بهرام فیاضی، حبیب حاجی‌حیدری، مرتضی اصلاحچی، مجتبی بیات، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل،اشکان غیاسوند، احمد قصابان، مجید توکلی، احسان منصوری و امیر یعقوبعلی در بند هستند.

به احترام این فرزندان آزادی خواه و عدالت طلب ایران که تعدادی از آن ها وبلاگ نویس نیز هستند، ما جمعی از وبلاگ نویس ها تصمیم گرفته ایم که نام وبلاگهای خود را در این روز به "۱۴ مرداد، روز همبستگی وبلاگ نویس هاي ايراني با دانشجویان دربند" تغییر دهیم.

این دوستان را به ادامه ي حمايت از اين همبستگی دعوت مي كنم:

پس کوچه ، بدون عنوان ، هویت ، با گیسوان آخته ، دزدکی ، ستاره ، هوم ، عادت می کنیم  ، فریادی و دیگر هیچ ، تنها پر هیاهو ، خزان زده برگ و دیگر دوستانی که این وبلاگ را می خوانند.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
۱-

 فوری                    اکازیون                               فوری

رند                         رند

یک آدم به فروش می رسد

به بالاترین قیمت

تماس با کامنت

۱- بعضی وقت ها فکر می کنم که شاید دیگه نتونم بنویسم !! ... شاید ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

 

آهسته...

آهسته...

آهسته که می آیی؛

به رویاهای مهتاب

در این شب تار

مرو

دیو؛

سکوت

آنگاه نمی شکند!

به نجوای لای ...لای

-         آهسته-

به گوش سَحر

سِحر میخوانی

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

۱-

نشستیم روبروی هم  . اون گفت: خوب با چند تا شروع کنیم؟

من گفتم : ثبت بشه بهتر از شفاهیه

بعد اون برگه رو به من داد به همراه قلم

بعد من نوشتم

بعد اون خوند و زل زد تو چشای من و گفت : یه خورده زیاده

من گفتم چقدر؟

اون با خنده گفت: تقریبا نصفش!

بعد گفتم : فرصت بدید تا من فکر کنم. شما هم همین طور

بعد اون گفت: من فکرامو کردم

بعد من هم تو دلم فکرامو کردم: هم به پس فردا و هم به کارگر روزمرد ۱۲ هزار تومانی و بعد گفتم: تا پس فردا فکر می کنم خبرتون می کنم ...

۲- وظيفه اشغالگران درباره امنيت عراق به آنها يادآوري شد

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت   توسط اکبر رسولی  |