تبليغاتX
آواى ارس
دلم تنگ است .... دلم میسوزد از باغی که میسوزد
راستش خواستم برای سال جدید یک کاری کنم که نشانه هایی از تحول داشته باشه . نشستم فکر کردم که چه کنم و جه نکنم ... دست آخر تصمیم گرفتم که وبلاگم رو عوض کنم. دیدم این هم کاریست.

خلاصه اینکه از این به بعد تو آدرس زیر می نویسم دوستانی که لطف کردند به من لینک دادند ، اگر بار دیگر لطف کنند و لینک رو به آدرس جدید تغییر بدن ممنون میشم :

آوای ارس

http://arasava.wordpress.com

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 فروردین1387ساعت   توسط اکبر رسولی  | 

۱- عمر این سال هم یواش یواش داره رو به زوال میره و سال جدید پاورچین پاورچین از راه می رسه؟ حالا چرا پاورچین پاورچین؟!! نه بابا خیالت نباشه راحت از در بیا تو! با تو ام ۸۷ از پنجره ی باز و بسته نه! از در پشتی؟ نه... از در اصلی بیا هواتو دارم . زودنر بیا که میخوام ۲ تایی زیرآب سال ۸۶ رو بزنیم! خیالت نباشه راحت از در اصلی بیا

اما سالی که گذشت... در یک کلام سال خوبی نبود برای من. به قول شاملو اینچنین بود:

سال بد

سال باد

سال اشك

سال شك

سال روزهاي دراز و استقامت هاي كم

سالي كه غرور گدايي كرد

سال پست

سال درد

سال عزا

سال اشك پوري

سال خون مرتضي ...

 

گاهی به خودم می گویم کاشکی می شد امسال را از خاطرات حذف می کردم از ریشه! اما باز چیزی درونم فریاد می کشد: خود سانسوری، تحریف وقایع، تاریخ سازی و ... ممنوع! گویا باید خاطرات و تجربیات این سال را تا آخر عمر یدک بکشم.

اگر بخواهم سالی که گذشت را نام بگذارم می گویم : سال نفت! بود امسال برای من و این کشور. حکایت غریبی دارد این نفت که امسال از نزدیک چاهش را دیدم و روی سکوهایش در جنوب گرم و غم انگیز ساکن شدم و ساعت ها خیره ماندم به مشعل همیشه روشنش .

سال یافتن و از دست دادن دوستانم بود. سال بدقولی های من بود و سال بدقلقی هایم و ...

اصلا دیگر چه فرقی دارد چه سالی بود. بگذار قربانی شود این سال من زیر پای بهار در بدو ورودش. گمانم اینگونه بهتر باشد.

 

گاهی فکر میکنم در این مرز تحویل که زیر لب قرار است ورد و دعا بخوانیم چه اتفاقی در دم قرار است رخ دهد که از این رو به آن رویمان بگرداند. نمی دانم!!

بهار بهانه است. بهانه ای که بگوییم یک بار دیگر باید آغاز کرد. به قول مهدی اخوان ثالث می رویم:

و رفتیم و خزان رفتیم تا جایی که تخته سنگ آنجا بود
یکی از ما که زنجیرش رهاتر بود ، بالا رفت ، آنگه خواند
" کسی راز مرا داند
که از این رو به آن رویم بگرداند "
و ما با لذتی این راز غبارآلود را مثل دعایی زیر لب تکرار می کردیم
و شب شط جلیلی بود پر مهتاب
هلا ، یک ... دو ... سه ....
دیگر بار
هلا ، یک ... دو ... سه ....
دیگر بار
عرقریزان ، عزا ، دشنام ، گاهی گریه هم کردیم
هلا ... یک ... دو ... سه ...
زینسان بارها بسیار
چه سنگین بود اما سخت شیرین بود پیروزی
و ما با آشناتر لذتی ، هم خسته هم خوشحال
گویی اتفاق مهمی رخ داده. حس پیروزی در ماست در لحظه تحویل سال نو و دفن کهنه سال. اما همیشه واهمه دارم از اینکه:


یکی از ما که زنجیرش سبکتر بود
به جهد ما درودی گفت و بالا رفت
خط پوشیده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
و ما بی تاب،
لبش را با زبان تر کرد
ما نیز آنچنان کردیم
و ساکت ماند
نگاهی کرد سوی ما و سکت ماند
دوباره خواند ، خیره ماند ، پنداری زبانش مرد
نگاهش را ربوده بود ناپیدای دوری
ما خروشیدیم:بخوان!
او همچنان خاموش
برای ما بخوان !
خیره به ما ساکت نگاه می کرد
پس از لختی
در اثنایی که زنجیرش صدا می کرد
فرود آمد ، گرفتیمش که پنداری که می افتاد
نشاندیمش
بدست ما و دست خویش لعنت کرد
چه خواندی ، هان ؟
مکید آب دهانش را و گفت آرام
نوشته بود همان
کسی راز مرا داند
که از این رو به آن رویم بگرداند

می ترسم از این تکرار. تکرار این بهار بی مصرف، تکرار بی حاصل این ورد و کهنه شدن این تحول خودساخته ... می ترسم از این که با تولد هر بهار به من می گویند تولدت مبارک و من چه راحت یک سال بزرگتر و پیرتر می شوم.

 تمام این ها دوباره گویا باید تکرار کنم :  بهار بهانه ای  است برای رسیدن...

 

ز كوي يار مي‌آيد نسيم باد نوروزي
از اين باد ار مددخواهي چراغ دل‌ برافروزي

 

نوروزتان پیروز

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
با این همه درد

هنوز پایم چلاغ نیست

لنگ لنگان شعر می گویم

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی 
حسابش رو کنید همینجوری داشتم سایت معظم تابناک رو مرور میکردم رسیدم به خبری با این تیتر:

عکس هلن کلر پس از 120سال

کلیک کردم تا عکس ایشان رو که به نظر جالب می رسید ببینم ، اما با کمال شگفتی و بعدش شعف با این صفحه مواجه شدم:

تصویر بزرگ

این هم عکس هلن کلر:

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
۱- اسفند چند سالی است اسفند برایم شده خاطره ؛ خاطره سربازی یا همان خدمت مقدس زیر پرچم !!!!

سربازی بودم که همیشه سعی کردم جزء دار و دسته ی رنجر ها و پاطلاها نباشم . همیشه صدای طبل بزرگ را خوب می شنیدم . همیشه لباسم مرتب بود و خط اتویش هندوانه قاچ می کرد، حتی اورکتم! در هیچ کدام از پاس های شبانه ام چرت نزدم و ...

اما درست ۱ ماه مجبورم کردند شورشی باشم و یک ماه نیز بخاطر تمام خدماتم اضافه خدمت کشیدم بی آنکه ضربه ای زیر گوش تیمسار زده باشم! اما هر چه باشد فکر می کنم اوضاع من ازآماتوربهتر بود.

اما یک نکته جالب اینکه همیشه پایه خدمتی را از ما می پرسیدند و میگفتیم مثلا اسفند ۸۳. اما وقتی قرار بود به طور رسمی جایی ثبت شود به طور اختصار می نوشتند: پخ ۸۳ . لابد دیگه! تقدس این چیزا رو هم داره

۲- آقای شفق مسوول مذاكره كننده فدراسيون فوتبال با "خاوير كلمنته" گفته بودند: امضاي قرارداد رسمي با كلمنته پايان سياه نمايي‌هايي بود كه مي‌خواستند القا كنند مربيان بزرگ تمايلي به حضور در ايران ندارند.

و در جای دیگری دوباره فرموده بودند: عزت ایران بالاتر از کلمنته است.

حالا صحبت های دیشب علی دایی را در برنامه ۹۰ قرار دهید در مقابل صحبت های این جناب. دقت بفرمایید.

علی دایی: ببخشید اقای فردوسی پور ما رو دارید با کی مقایسه می کنید؟ انگلیس، اسپانیا ، ایتالیا!!!  لیگ ایران پریمیر لیگِ!!! مگه ما میتونیم کاپلو رو بیاریم ایران! کلمنته رو نتونستند بیارند!!

و در آخر ادامه می دهد : اینجا ایران آقای فردوسی پور

۳- امیدوارم تا چند وقت راجع به فوتبال ننویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
امشب رییس فدراسیون فوتبال یک سوتی باحال داد، قضیه از این قرار بود که اخبار بیست و سی در رابطه با انتخاب سرمربی تیم ملی فوتبال با جناب کفاشیان مصاحبه ای داشتند و پس از اصرار کامران نجف زاده برای اعلام سرمربی ایشان از قطبی، قلعه نویی و ذولفقار نسب به عنوان کاندیداهای اصلی نام می برد. نجف زاده دوباره از ایشان می پرسد که آیا این ترتیب بر اساس شانس افراد برای تصدی این پست است؟ و کفاشیان پاسخ می دهد : بر اساس الفبا اعلام کردم!!!!

حالا خودتان الفبا را کنار هم بچینید ببینید چی میشه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
دانشگاه که بودیم استادی داشتیم به نام دکتر ملکیان (دروس شبکه، اینترنت، امنیت سیستم و ...) آقای دکتر از جمله اساتیدی بود که دانشجویان واقعا دوسش داشتند و من هم همینطور (جدای از اخلاق و معلومات و بقیه صفات نیکویی که داشتند یک ۲۰ هم به ما مرحمت فرموده بودند)

خلاصه، ایشان یک جمله نقض - در کنار دیگر جملات ارزشمندشون - داشتند و همیشه می گفتند که : هر وقت فوتبال این مملکت درست شد باقی امور هم درست میشه!!

و حالا دارم فوتبال مریضی را که بعد از ۲ سال صاحب پیدا کرد،فوتبالی که  نه اقتصادش به صرف است، نه از نظر اجتماعی حرفی برای گفتن دارد، نه فرهنگ والایی دارد و ... را مقایسه می کنم با باقی امور و می گویم دست مریزاد استاد! گل گفتی ...

فوتبالی را می بینم که هیچ چیز ندارد جز سیاست بازی ساست بازانی که بازی هم بلد نیستند، فقط راه رفتن روی اعصاب باقی مردم را یاد گرفته اند.

دارم نگاه می کنم به فوتبالی که بعد از این همه کش و قوس رسیده به نقطه صفر و دوباره امیر قلعه نوعی شده کاندیدای مربیگری اش. فوتبالی که مثلا سخنگو دارد اما همه اعضای هیئت رئیسه اش دوست دارند حرف بزنند. فوتبالی که کلمنته را با سلام و صلوات می آورند و مصاحبه پشت مصاحبه و آخرش یک نفر پیدا نمیشود که بتواند یک قرارداد محکم ببندد.

فوتبالی که چشم سربازش کور می شود، جریمه پشت جریمه بابت بدهی بازیکنان خارجی می دهند، مربیانش جای مسائل فنی جوک تحویل مردم می دهند و بازیکنانش به یکدیگر پاس نمی دهند و ....

حتما معجزه ای رخ خواهد داد ، به سامان خواهد شد...

اما استاد زاست می گفت ، فوتبال نمادی از جامعه ی ماست : هر گاه به سامان رسید جامعه نیز سامان می یابد

 

+ نوشته شده در  شنبه 4 اسفند1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
مالدینی با حضور در بازی شنبه گذشته میلان برابر پارما به رکورد دست یافت. وی اولین بازی رسمی خود را 23 سال قبل و در تاریخ 20 ژانویه 1985 انجام داد. گفتنی است که وی این افتخار را به همسرش تقدیم کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
جونم بگه براتون که همین دیگه: نظر سنجی الکترونیک!!

زیاد دیدید تو هر سایتی یه دونه این کنار گذاشتن و ۱ سئوال و ۴ تا گزینه. که چی؟ که هیچی مرحمت فرموده و تشریف بیارین مشارکت بفرمایین - به قول فیروز خان کریمی - در باب این موضوعی که ما طرح فرمودیم!

بیخود ترین نظر سنجی اینه که : نظر شما درباره این سایت چیست؟؟ و از قضا شما هم چون شب و روز به همان سایت فکر می کنید نظر می دهید!!

اما بیشتر این نظر سنجی ها موضوعات سیاسی یا اجتماعی دارند، که این بخاطر کثرت اینگونه سایت هاست.

تا اینجای کار به قول اجنبی جماعت : No Problem. اما...

اما عارضم خدمتتون که بیش از ۹۹.۹۹ درصد این نظر سنجی ها درست نیست. چرا گفتم ۹۹.۹۹؟ واسه اینکه نگید حکم کلی دادم.

بسیاری از این نظر سنجی ها به ظاهر ما یک بار بیستر نمی تونیم شرکت کنیم! اما اگر خواستید بیشتر شرکت کنید هم عیبی نداره یه شناسنامه جفت و جور منید !! نه بابا اینا چیه میگم من... تشریف ببرید کوکی سیستم تون رو پاک بفرمایید و از این طریق دوباره رای بدهید! جند بار دوست داری رای بدی عزیزم؟ ۱۰ بار؟ خوب ۱۰ بار کوکی سیتم رو پاک کن ...

با پاک کردن کوکی کار نمیکنه؟ خب با یه اکانت دیگه برو

اکانت دیگه نداری؟ بازم عیبی نداره عزیزم بگرد دنبال یه سایت پروکسی از طریق اون برو رای بده و تو نظر سنجی کذایی شرکت کن! سایت پروکسی فیلتر شده؟ نرم افزار نصب کن! نرمم افزار دوست نداری؟ خب از چی پی  ۶ استفاده کن؟ دیگه چته بابا

ملاحظه فرمودین؟  با شگردهای مختلف میشه این نظر سنجی ها رو دور زد . فقط نکته امیدوار کننده ای که وجود داره اینه که اکثر این نظر سنجی ها اونقدر مهم نیست که کسی بخواد مثلا چوب لا چرخش بزاره ...

اما یه نکته رو هم بگم هر چی شما بخوای چوب لا چرخ بزاری وب مستر محترم هم میتونه!! چطور ؟ خیلی راحت تشریف میبرن و در گزینه های نظر سنجی و آرای مربوط به هر کدام رو دست کاری میکنن

اخیرا سایت تابناک با آب و تاب فراوان به قول خودش نظر سنجی انتخاباتی گذاشته که جماعت به کی رای میدین؟؟؟ از اینجور نظر سنجی ها از این به بعد تو هر سایت و وبلاگی زیاد خواهید دید. هیچ مشکلی تا اینجاش ندارم اما بعدش سراسر مهمی. چون طرف فکر کرده که وبلاگ فیفی و جی جی هست مثلا!!  جان مادرتون اگه میخواین نظر سنجی بزارین درست این کار رو کنید

هزار تا کار میشه کرد: ای پی طرف، پست الکترونیک، نام و نام خانوادگی و .... صد تا اطلاعات دیگه میشه گرفت بعد مثلا یه پردازشی کرد که اگه ۵۰ درصد اینها با هم مطابقت داشت اجازه نده طرف تو نظر سنجی شرکت کنه

خلاصه اینکه به خلا یه سایت نظر سنجی قوی و کلا نظر سنجی الکترونیک در بین سایت های ایرانی بسیار بسیار احساس میشه و کاربران هم زیاد رغبتی برای  شرکت در نظر سنجی های الکترونیک ندارند

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  | 
اول اینکه اول قرار بود یه مطلب دیگه ای بنویسیم در جواب دعوت دوست خوبم حمید به یک بازی احمقانه  - به بازی های خوب که دعوت نمی شیم - اما بعدم همچین یهو یه جورایی شد هوس کردم ینو بنویسم.

رادیو جوان یه برنامه ای داشت به نام جوونی به وقت فردا که مجری اون برنامه ، خانم صداقتی ، تو یه بخش برنامه آهنگ پوآرو رو می ذاشت و آیا می خوند. حالا منم می خوام آیا بخونم، گوش کنید:

آیا احمدی نژاد رییس جمهور است؟ آیا او سخنرانی کرد؟

آیا سالگرد نکوداشت پیروزی انقلاب بود؟ یا آیا نکوداشت دولت بود؟

آیا انقلاب سال ۵۷ به پیروزی رسید؟

آیا فقط ۳ سال است انقلاب شده؟

آیا دولت های قبلی طاغوتی بودند؟

آیا شاه پس کی بود؟

آیا آنها نذر کردند؟ آیا آنها دوباره نذر می کنند؟ آیا آنها واسه چی نذر می کنند؟

آیا ماهواره را احمدی نژاد پرتاب کرد؟

آیا ساخت ماهواره ۱۰ سال طول کشید؟ آیا ماهواره زمان طاغوت ساخته شد؟

آیا جشن خودکفایی گندم در زمان خاتمی بود؟ آیا زمان خاتمی احمدی نژاد رییس جمهور بود؟

آیا اون قرص و پماد دیابت هم ۷ سال طول کشیده؟ آیا رییس تیم ساخت آن هم وزیر خاتمی بوده؟

آیا فقط این دولت هسته دارد؟

آیا احمدی نژاد وزیر شعار شده؟ ایا پس وزیر شعار چی شده؟

آیا مخالفان احمدی زاد همه جا می خواهند باشند؟

آیا آنها می توانند یا عمرا نمی توانند؟

آیا آنها همه جا نفوذ دارند؟

ایا تمام رسانه ها دست کدام وری هاست؟

آیا این اراجیف چیه من میگم؟...

آیا؟ یا آیا؟...

(خودتان آهنگ پوآرو را بخواندید)

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 بهمن1386ساعت   توسط اکبر رسولی  |